مى‏گويند : در همان گرماگرم روز عاشورا كه مى‏دانيم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خواند [ حتّى دو نفر از اصحاب آمدند خودشان را براى امام سپر قرار دادند كه امام بتوانند اين دو ركعت نماز خوف را بخوانند. ( نماز خوف يعنى همين نماز فريضه را به صورت قصر مى‏ خوانند . ) قطعاً امام با عجله هم مى ‏خوانده‏اند . تا امام اين دو ركعت نماز را خواندند ، اين دو نفر در اثر تيرهاى پياپى كه مى‏آمد ، از پا درآمدند . مجالى براى نماز خواندن به اينها نمى‏دادند . ] ، امام فرمود حجله عروسى راه بياندازيد ، من مى‏خواهم عروسى قاسم را با يكى از دخترهايم ، لااقل شبيهش هم شده ، در اينجا ببينم . ( حالا قاسم يك بچّه سيزده ساله است . ) چرا ؟ آخر آرزو دارم ، آرزو را كه نمى‏توانم به گور ببرم . شما را به خدا ببينيد ، يك حرفى است كه اگر به زن دهاتى بگويى ، به او برمى‏خورد . گاهى از يك افراد خيلى سطح پايين [ مى‏شنويم كه‏ ] من آرزو دارم عروسى پسرم را ببينم ، عروسى دخترم را ببينم . حالا در يك چنين گرماگرم زدوخورد كه مجال نماز خواندن نيست ، مى‏گويند حضرت فرمود كه من در همين جا مى‏خواهم دخترم را براى پسر برادرم عقد كنم و يك شكل عروسى هم شده است در اينجا راه بياندازم . يكى از چيزهايى كه از تعزيه خوانى‏هاى قديم ما هرگز جدا نمى‏شد ، عروسى قاسم بود ، قاسم نوكدخدا ، يعنى نوداماد ، قاسم نوداماد ؛ درصورتى كه اين قضيه در هيچ كتابى از كتابهاى تاريخى معتبر وجود ندارد .
اين مرد عالم ، حاجى نورى ، مى‏گويد : اوّل كسى كه اين [ قضيه ‏] را در كتابش نوشته است ، ملاحسين كاشفى بوده در كتابى به نام « روضة الشهداء » و اصل قضيه دروغ و صددرصد دروغ است . سبحان اللَّه ! گفت :
بس كه ببستند بر او برگ و ساز گر تو ببينى نشناسيش باز

... قبلًا عرض كردم ، كتابى است معروف به نام « روضة الشّهداء » از ملّا حسين كاشفى .
حاجى فرموده بود كه اين داستان زعفر جنّى و داستان عروسى قاسم ، اوّل بار در كتاب اين مرد آمده است . حقيقت اين است كه من اين كتاب را نديده بودم . خيال مى‏كردم در آن يكى دو تا از اين حرفهاست . بعد كه اين كتاب را - كه به فارسى هم هست و تقريباً در پانصد سال پيش تأليف شده است - [ خواندم ديدم از اين داستانها زياد است. ] ملّا حسين كاشفى مردى است كه واعظ هم هست ، اتّفاقاً اين بى‏انصاف مرد باسوادى هم بوده است ، كتابهايى هم دارد ، صاحب انوار سهيلى [ است ‏] كه خيلى عبارت پردازى كرده و مى‏گويند كليله و دمنه را خراب كرده است . به هر حال مرد باسوادى بوده است .
تاريخش را كه انسان مى‏ خواند ، معلوم نيست كه او شيعه بوده يا سنّى ، و مثل اينكه اساساً يك مرد بوقلمون صفتى هم بوده است ، در ميان شيعه‏ ها خودش را يك شيعه صد در صد متصلّبى نشان مى‏داده و در ميان سنّى‏ ها خودش را حنفى نشان مى‏داده است. اصلًا اهل بيهق و سبزوار است . سبزوار مركز تشيّع بوده است و مردم آن هم فوق العادّه متعصّب در تشيّع . اينجا كه در ميان سبزواريها بود ، يك شيعه صد در صد شيعه بود . بعد مى‏رفت هرات . ( مى‏گويند شوهر خواهر عبدالرّحمن جامى يا باجناق او بود . ) آنجا كه مى ‏رفت ، به روش اهل تسنّن بود .
اين مرد ، واعظ هم بوده است . چون در سبزوار بود ، ذكر مصيبت مى ‏كرد . كتابى نوشته است به فارسى . اوّلين كتابى كه در مرثيه به فارسى نوشته شده همين كتاب روضة الشّهداء است كه در پانصد سال پيش نوشته شده است ، چون وفات كاشفى در 910 ، اوايل قرن دهم ، بوده است و اين كتاب يا در اواخر قرن نهم هجرى نوشته شده است يا در اوايل قرن دهم . قبل از اين كتاب مردم به منابع اصلى مراجعه مى‏كردند .
شيخ مفيد ( رضوان اللَّه عليه ) ارشاد را نوشته است و چقدر متقن نوشته است. ما اگر به ارشاد شيخ مفيد خودمان مراجعه كنيم ، احتياج به منبع ديگر نداريم . [ در ] تواريخ اهل تسنّن ، طبرى نوشته است ، ابن اثير نوشته است ، يعقوبى نوشته است ، ابن عساكر نوشته است ، خوارزمى نوشته است . من نمى‏دانم اين بى‏انصاف چه كرده است ! من وقتى اين‏ كتاب را خواندم ، ديدم حتّى اسمها جعلى است ؛ يعنى در ميان اصحاب امام حسين اسمهايى را مى‏آورد كه اصلًا چنين آدمهايى وجود نداشته‏اند ؛ در ميان دشمنها اسمهايى مى‏برد كه همه جعلى است ؛ داستانها را به شكل افسانه در آورده است . چون اين كتاب اوّلين كتابى بود كه به زبان فارسى نوشته شد ، [ مرثيه خوانها ] كه اغلب بى سواد بودند و به كتابهاى عربى مراجعه نمى‏كردند ، همين كتاب را مى‏گرفتند و در مجالس از رو مى‏خواندند . اين است كه امروز مجلس عزادارى امام حسين را ما « روضه خوانى » مى‏گوييم . در زمان امام حسين روضه خوانى نمى‏گفتند ، در زمان حضرت صادق هم روضه خوانى نمى‏گفتند ، در زمان امام حسن عسكرى هم روضه خوانى نمى‏گفتند ، بعد در زمان سيّد مرتضى هم روضه خوانى نمى‏گفتند ، در زمان خواجه نصيرالدّين طوسى هم روضه خوانى نمى‏گفتند . از پانصد سال پيش به اين طرف اسم اين كار شده « روضه خوانى ». روضه خوانى يعنى خواندن كتاب روضة الشّهداء ، همان كتاب دروغ . از وقتى كه اين كتاب در دست و بالها افتاد ، ديگر كسى تاريخ واقعى امام حسين را مطالعه نكرد و شد افسانه سازىِ روضة الشّهداء خواندن . ما شديم روضه خوان ، يعنى روضة الشّهداء خوان ، يعنى افسانه‏ها را نقل كردن و به تاريخ امام حسين توجّه نكردن .
[ حماسه حسینی(1) ، مرتضی مطهّری ، انتشارات صدرا ، چاپ شانزدهم ، زمستان 1369 ، ص 28 و 53 ـ 54 ]
[ مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى ، ج‏17 ، ص : 77 و 94 ـ 95 ]